شماره 30
ادامه گفتگو با سوره فلق قسمت دوم
آيا با دسته يا گروه خاصي نيز ارتباط و همكاري داريد؟
من به اتفاق سوره ناس و نيز سوره هاي اخلاص و كافرون كه همگي سرآغاز مشتركي داريم، مجموعه چهار قل را تشكيل مي دهيم. البته سوره جن نيز، با قل آغاز مي شود، اما متأسفانه بيشتر مردم اين سوره را به عنوان عضوي از مجموعه ما نمي دانند.
مجموعه شما چه اهدافي را دنبال مي كند؟
ما از آسمان به زمين آمده ايم تا به انسان بگوييم: بگو!
چه بگويد؟
گفتني ترين گفتني ها را؛ در اين دنيا كه پر از گفتني هاي گوناگون است ما آمده ايم، اساسي ترين و ضروري ترين و حياتي ترين گفتني ها را بر زبان جسم و جان شما جاري و حاكم كنيم.
در اين زمينه چه قدر موفق بوده ايد؟
بسيار كم و ناچيز؛ مردم حتي نداي قل، قل ما را نمي شنوند چه رسد به اين كه در مقام اجابت برآيند. انگار نه انگار كه ما از آنان چيزي مي خواهيم. سال ها و قرن هاست كه قل مي گوييم و قل، قل مي كنيم، اما پاسخي نمي شنويم. خود شما در طول عمرتان چندبار مرا قرائت كرده ايد؟
شايد... بيش از هزار بار.
آيا در اين مدت __- حتي يك بار هم كه شده _- احساس كرده ايد كه كسي خطاب به شما قل مي گويد و از شما گفتن چيزي را مي طلبد؟
راستش... خير!
اين در حالي است كه اگر كودكي و يا حتي ديوانه اي، تنها يك بار به شما بگويد: بگو، بي درنگ آنچه را كه او مي خواهد مي گوييد و اگر هم پاسخش ندهيد، دست كم متوجه درخواست او مي شويد. اما خداوند هستي، عمري است كه از زبان من چيزي از شما مي خواهد و شما هيچ توجهي نداريد و اصولاً خودتان را مخاطب او نمي دانيد و نمي بينيد. گاه احساس مي كنم شما به هنگام قرائت، مرا به تمسخر و استهزا گرفته ايد و به دورغ نسبت به من ابراز دوستي و محبت مي كنيد. چگونه مي شود، كسي بارها از دوستش چيزي بخواهد و او نسبت به خواسته اش كاملاً بي توجه باشد.
راستش من شخصاً، تاكنون متوجه اين نكته نبودم و اين، بار نخست است كه نداي شما در گوشم صدا مي كند.
(با چشماني اشك آلود) خوب، الحمدلله، پس از سال ها قل، قل كردن، بالاخره صداي ما به تو رسيد. من از سال ها پيش، در انتظار چنين لحظه اي بودم. جاي بسي خوشحالي است. حال كه صدايم را مي شنوي، بگذار خودم را بيشتر برايت معرفي كنم.
سراپا گوشم.
من معلم زبان تو هستم. آمده ام اساسي ترين دستور زبان و منطق را به تو بياموزم و حياتي ترين جمله هستي را ورد جان و زبانت سازم. آمده ام مشق صبح و شام و شب و روزت را تقديم نمايم. آمده ام بگويم تا بگويي، گفتني ترين گفتني ها را. من معلم خصوصي و تمام وقت تو هستم. آن قدر قل مي گويم تا سراسر هستي ات، گويا به گفته هايم گردد، آن گاه ديگر رسالت من تمام است.
چرا اين همه قل مي گوييد، مگر در عالم چه خبر است؟
چرا نگويم، حال آن كه تمامي اجزاي هستي و همه مخلوقات خداوند، دشمن تو هستند؟!
دشمن من؟!
آري دشمن تو؛ هر آن چه مخلوق خداوند است، مي تواند دشمن و مايه شرّ تو باشد؛ از پدر و مادر، زن و فرزند، اقوام و آشنايان و دوستان گرفته تا كوه و درخت و در و دشت و جنگل و آسمان و ستارگان و خلاصه يكايك آفريده هاي خداوند، همه و همه _- از آن جهت كه مخلوق اند- كمي توانند دشمن تو باشند و اين منم كه بايد تو را از چنگال يكايك آنها و حتي از شرّ خودت و در يك كلام، از شرّ ما خلق رهايت سازم و در پناه درآورم. اين است كه همواره قل، قل مي كنم و هيچ آرام و قرار ندارم. شما گمان مي كنيد كه فقط مار و عقرب، دشمنان شما هستند، در حالي كه هر چيزي - حتي خود قرآن - مي تواند دشمن فوق العاده خطرناكي براي شما باشد.
من از يك مسئله، همواره متعجب بوده ام و هيچ گاه نتوانسته ام پاسخي براي آن بيابم.
كدام مسئله؟
اين كه شما، بدون انس با من، چگونه به سر مي بريد و بي آن كه مرا در قلب خود جاي دهيد و بر فكر و ذكر خود حاكم كنيد، چگونه در اين دنياي سراسر شرّ، روزگار مي گذرانيد و در جهاني كه از شر يكايك پديده هاي آن بايد به رب الفلق پناه بريد، بدون من و تعليمات من و قل، قل هاي من، چگونه زندگي مي كنيد؟ اين سؤالي است كه مي ترسم هرگز پاسخش را نيابم!
از كجا معلوم كه ما زنده ايم و زندگي مي كنيم؟! اگر ما را مرده انگاريد، پاسختان را مي يابيد!
نمي دانم، شايد هم اشتباه از من است و آن اندازه هم كه فكر مي كنم در زندگي انسان ها، اهميت و موضوعيت ندارم و تعاليم و قل، قل هايم را بي جهت اساسي و حياتي مي دانم، اما خوب... (ديدگانش اشك بار شد) روزگاري، دوستان و هم صحبت هايي در ميان شما داشتم؛ يكي از آنان مي گفت: حاضرم يك پايم را بدهم، اما تو را از دست ندهم. گفتم چرا؟ پاسخ داد: با يك پا نيز، مي توان زندگي كرد، اما بي تو نمي دانم زندگي چه شكلي پيدا مي كند~! ديگري مي گفت: من با وجود تو هيچ ترس و غمي در جهان ندارم و خود را بي نيازترين فرد روي زمين مي دانم.
آن ديگري مي گفت: من تو را با صد عصاي موسي عوض نمي كنم. گفتم چرا؟ گفت: عصاي موسي تنها سنگ و دريا را مي شكافت اما تو ...
حال مي فهمم، مفهوم اين روايت از رسول اكرم(ص) را كه فرمود: هر كس سوره هاي قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس را بخواند، گويي تمامي كتاب هاي آسماني را كه خداوند (از آدم تا خاتم) بر پيامبران خود نازل كرده است، خوانده است او نيز فرمود: سوره فلق برترين سوره قرآن است. نه، اشتباه از شما نيست، كار ما خيلي خراب است. اين ما هستيم كه فرسنگ ها از مرحله پرتيم و تا حد ممكن شما را دست كم گرفته ايم؛ در زندگي كمترين حسابي روي شما باز نكرده ايم و كوچك ترين نقش و رسالتي در ساختن فرد و اجتماع، براي شما قائل نشده ايم. شما همان گونه هستيد كه مي فرماييد. ما هستيم كه شما را مهجور و بيكاره نموده ايم و از اين مقام و منزلت عالي، معزول و خانه نشينتان ساخته ايم.
من فقط در ميان شما بيكاره ام. اگر گوش جان باز كنيد. قل، قل اجزاي عالم را خواهيد شنيد. من در سراسر جهان حاكم و جاري هستم. تمامي اجزاي هستي به قرائت من مشغول اند. حتي يك دانه بي آن كه مرا بخواند و در پناه رب الفلق درآيد، هرگز نمي تواند پوسته هاي خود را بشكافد و از ظلمات خاك، سر بيرون آورد. مسئله فلق(شكافتن) يك قانون سراسري و در همه جا حاكم است. تمامي شكاف ها و شكافتن ها و شكفتن ها و شكفتن ها و عموم خلاصي ها و رهايي ها و گشايش ها و همه فجرها و فرج ها، فتح ها و فرح ها و در يك كلام، تمامي فلق هايي كه در يكايك اجزاي هستي مي بيني، همه و همه در پناه رب الفلق حاصل مي شوند. همه هستي قل اعوذ برب الفلق مي خوانند و من خطاب به ذرات عالم قل مي گويم و تمامي آنها مي پذيرند و اجابت مي كنند و در پناه رب الفلق در مي آيند و از اين رو، هر لحظه مي شكافند و مي شكفند. در اين ميان، تنها شما هستيد كه ندايم را نمي شنويد و پاسخم نمي گوييد. لذا همواره، در انواع تاريكي ها و شب ها و ابهام ها و وحشت ها، حيران و سرگردانيد و هيچ فلقي نمي يابيد و شر تمامي پديده ها ي هستي شما را فرو مي بلعد و هيچ فرجي نمي بينيد! اين است كه هميشه تعجب مي كنم، شما بدون انس و پيوند با من چگونه به سر مي بريد و بي ياري من، شب ها و تاريكي هاي گوناگون را چگونه به صبح و روشنايي مي رسانيد؟ قفل هاي محكم و غول پيكر فرد و اجتماعتان را، بي آن كه در پناه رب الفلق درآييد، چگونه در هم مي شكنيد؟ گره هاي بي شمار و درهم پيچيده روحي و رواني، سياسي و اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تان را كه سال هاي سال با دَم هاي پي در پي نفاثات جني و انسي، چون فولاد، به هم جوش خورده اند، بدون قل هاي من، چگونه مي گشاييد و توانمندي ها و استعداد هاي نهفته و بسته خود و فرزندانتان را چگونه شكوفا مي سازيد؟ بدون من با غاسق ها و نفاثات بي شمار و گوناگون كه پيدا و پنهان هستي شما را در برگرفته اند، پيكار مي كنيد و بسته هاي خود و پيرامون خود را چگونه باز مي كنيد و در يك كلام، از شر ماخلق چگونه مي گريزيد و به كجا پناه مي بريد و...؟!
من گمان مي كردم شما و بسياري ديگر از سوره ها، تنها پيامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده ايد و مخاطب شما، تنها، شخص آن حضرت است. اما اكنون احساس مي كنم، جز من، گويي مخاطب ديگري در اين دنيا نداريد!
متأسفانه اكثر مردم همين گونه مي پندارند، حتي بسياري از علما در ترجمه ها و يا تفاسير خود، عبارت »اي پيامبر« را به ابتداي من و بسياري ديگر از آيات و سوره ها، از پيش خود مي افزايند (اي پيامبر، بگو پناه مي برم...)! راستش بزرگ ترين مشكل ما در ارتباط با شما همين است كه هر كاري مي كنيم، نمي توانيم به شما بباورانيم كه به هنگام قرائت، خداوند، خود مستقيماً دارد با شما سخن مي گويد! خداي رحمان، آن هستي مطلق، در كمال لطف و عنايت خطاب به شما مي گويد: بگو! اما شما در كمال بي توجهي از كنار آن مي گذريد؛ با اين تصور كه با شما نيست، با پيامبر است! خلاصه اگر اين مشكل حل شود راه ورود شما به گلستان قرآن هموار مي گردد.
(با لبخند) خوب شما كه سوره فلق هستيد، چرا اين مشكل را نيز، در حق ما نمي گشاييد؟!
(با اندكي مكث)- خوب... من فقط سوره فلق هستم، رب الفلق كه نيستم؛ مشكل گشا و فلق زا تنها اوست.
بهتر است از اين بحث خارج شويم و به سؤالات ديگر بپردازيم؛ آيا از ما، يعني امت پيامبر(ص) راضي هستيد؟
اگر شما از ما راضي باشيد و آثار وجود ما را در سراسر زندگي خود، احساس كنيد، يقين بدانيد ما هم از شما راضي هستيم.
بر اين اساس من فكر مي كنم شما از ما راضي نيستيد؛ زيرا در صحنه هاي مختلف زندگي ما حضور و ظهوري نداريد؟!
متأسفانه همين گونه است كه مي فرماييد.
آيا مجله گلستان قرآن و صفحه سوره شناسي را مطالعه مي كنيد؟
ما از تمامي فعاليت هاي قرآني آگاهي كامل داريم.
كدام يك را بيشتر مي پسنديد؟
پيشتر، عرض كردم؛ هر كدام كه ما را در زندگي شما بيشتر حاضر و ناظر كند.
جلسات و مسابقات قرائت و حفظ قرآن را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
در رابطه با قرائت قرآن بايد بگويم كه متأسفانه و يا خوشبختانه من يكي، در اين گونه جلسات و برنامه ها چندان جايگاهي ندارم و قاريان قرآن عنايت زيادي به من نشان نمي دهند.
اگر مي شود، منظورتان را روشن تر بيان فرماييد.
خوب، ساختار لفظي من به گونه اي است كه صحنه هنرنمايي مناسبي براي آنان به حساب نمي آيم. به ويژه، پاياني هاي من (فلق، خلق، وقب...)، از بس - به قول آن قاري محترم - بدقلق مي باشند، مجال تحريرها و مانورهاي زيبا و مردم پسند را براي آنان بسيار تنگ مي كنند. شما كه خود قاري قرآن هستيد، تاكنون چندبار مرا در جلسات مختلف قرائت كرده ايد؟
راستش هيچ، و يا بسيار اندك!
(با لبخند) البته، ناگفته نماند كه كودكان، عنايت بيشتري به من و سوره هاي هم قد و قواره من دارند و اصولاً ما به عنوان سوره هاي »كوچك« و مخصوص كودكان به حساب مي آييم! حتماً مشاهده كرده ايد كه در جلسات و هئيت هاي قرائت قرآن، بزرگ ترها معمولاً سوره هاي - به اصطلاح - بزرگ را مي خوانند و كودكان اغلب به سوره هاي - به اصطلاح - كوچك مي پردازند!!
متأسفم...، اگر اجازه دهيد، بيش از اين شما را نرنجانم و بر دردهايتان نيفزايم. از اين كه ما را پذيرفتيد و با كمال آرامش و تأني به سؤالات پاسخ گفتيد با تمام وجود سپاسگزارم. در پايان اگر پيام و فرمايش خاصي داريد، بفرماييد.
من نيز از شما تشكر مي كنم كه مرا لايق گفت و گو ديديد و با سؤالات خود ابر وجودم را به بارش درآورديد. مردم خيلي كم با ما سخن مي گويند و اصولاً شأن ما را اجلّ از گفت و گو مي پندارند. ما نيز، بنا بر اخلاق خاصي كه داريم، بي آن كه كسي با ما سخني بگويد و يا چيزي بپرسد، هرگز لب نمي گشاييم و سخني نمي گوييم. از اين رو، اغلب ساكت و آرام هستيم، حتي گاه يادمان مي رود كه ما نيز زبان و دهان داريم و اقيانوسي از گفتني هاييم، تا جايي كه احساس مي كنيم لب هايمان به هم چسبيده اند. در حالي كه روزان و شبان هر وقت كه بخواهيد، آماده گفت وگو و همنشيني هستيم و هرگز خداحافظي نمي كنيم و اساساً خداحافظي براي ما معنايي ندارد، همواره - به قول شما - پشت گوشي هستيم، حتي نصفه هاي شب و اصولاً كار ما همين است و رسالتمان جز اين نيست. سلام مرا به همگان برسانيد. به اميد ديدار.
دوست داشتم باز هم از او بپرسم، از يكايك آيات و كلمات و تركيبات او؛ از آهنگ و موسيقي منحصر به فرد او؛ از تركيب جالب و رمزآلود حروف و برخي از عبارات عجيب و غريبش؛ از نقش و جايگاه حرف »ق« و دليل تكرار آن در آياتش؛ از اين كه وقتي قرائت مي شود، چه احساسي دارد و آن گاه كه نازل مي شود و زميني مي گردد، چه حالي مي يابد؛ از لحظه اي كه خداوند او را براي نخستين بار تلفظ مي كرد و آن گاه كه به قلب نازنين رسول گرامي وارد مي شد و در آن زيباترين منزل آرام و قرار مي گرفت و ده ها سؤال ديگر در ارتباط با برخوردهاي گوناگون مردم با او، گفت و گوها و عشق بازي هاي او با دوستان خود، خاطرات شورانگيز و احياناً تأسف بار او، ظلم و جورهايي كه در حق او رفته و مي رود، چيزهايي كه مي پسندد و آنچه را كه نمي پسندد و خوش نمي دارد و...
آنچه آمد، صرفاً به منظور فتح باب اين قبيل گفت و گوها با سوره هاي قرآن بود و ارزش ديگري نداشت. از اين كه در اين شماره، مطلبي از شما خوانندگان گرامي درج نشد، پوزش مي طلبيم. اميدواريم در شماره هاي آينده مجال سخن را براي ما كاملاً تنگ كنيد.
مراسم کلنگ زنی اتوبان گلپایگان-موته
چندي پيش مراسم كلنگ زني فاز اول و شروع بكار ساخت اتوبان گلپايگان موته با حضور مدير كل راه و ترابري استان اصفهان، فرماندار ، نماينده شهرستان در مجلس شوراي اسلامي و تني چند از مسئولين و مديران ادارات شهرستان در ابتداي ورودي اين جاده در گوگد به زمين زده شد ، قبل از اين مراسم جلسه اي با حضور اين مسئولين در محل سالن اجتماعات شهرداري گوگد برگزار شد كه در اين جلسه ابتدا فرماندار و در ادامه مديركل راه و ترابري و در پايان نماينده شهرستان براي حاضرين سخنراني نمودند در دو شماره "ذشته و شماره قبل قسمتهايي از اين سخنرانيها چاپ و منتشر گرديد در اين شماره ادامه سخنان نماينده شهرستان آقاي مهندس ياوري از نظرتان مي گذرد :
آقاي حسيني (استاندار قبلي )اين اواخر به خصوص خيلي محبت نسبت به گلپايگان و خوانسار داشتند من تشكر مي كنم انشاءالله هر جا هست موفق باشد معذالك آن مجموعه ي استان اصفهان حق اين شهرهاي اطراف را خوب نمي دهند و حالا جالب است بدانيد الآن آقاي بختياري كه استاندار شده است خوشبختانه اصفهاني نيست ، عذر مي خواهم آقاي فرقاني من اين را مي گويم ببينيد فردا روز اين را من نمي توانم بگويم و گلايه كنم كه يك اصفهاني آمده است استاندار شد و حق گلپايگان و خوانسار را خورد يا كم داد ما با اين استاندار جديد 6،5 ساعت با او حرف زديم خيلي چيزها را طي كرديم و اميدواريم كه ايشان موفق باشند و آينده استان مان و شهرستانهامون رو به بهبود باشند و البته اين حق هم هست كه من اينجا بگويم كه كل استان اصفهان حقش تضعيع شده است الان نه آقاي حسيني اينجا هست و نه آقاي بختياري، استان اصفهان سال گذشته تحقق بودجه هايش در حد 28درصد بوده است در حالي كه ما استانهائي داشتيم كه 110درصد هم بوده است يعني اگر پانصد ميليون تومان بودجه كه براي استان اصفهان مشخص كرده بوديم صد ميليون تومانش تحقق پيدا كرده است باقي اش را ندادند كه حالا اينها پيچيده است مسائل است كه ما مي دهيم انشاءالله اين تبعيض را از اصفهان برداريم كه اصفهان نشود بنده چون خدمتگذار و نماينده شما هستم و اين چيزهائي را كه آقاي فرقاني گفت را مجبورم يعني هايش را دوباره تكرار كنم لااقل شما بدانيد كه شما خودتان را مديون من كه نماينده شما هستم نكنيد ما اكيداً پيگير قضايا هستيم من مجدداً از آقاي فرقاني، ما دو تا فرماندار داريم آن فرماندارمان هم مرد زحمت كشي است ولي وجداناً آقاي فرقاني خيلي كفه اش سنگين تر است مثلاً يك روز كه بلند مي شود مي آيد تهران وجداناً هم خودش را عاجز مي كند هم من را و هم آنهائي را كه ما مي رويم پهلويشان ده بار، يازده بار جلسه و صميمانه رو مي زنيم خواهش مي كنيم كوچكي مي كنيم بلكه انشاءالله يك كاري براي مردم انجام بشود در مورد راه هم خيلي تلاش كرديم فقط من نامه هائي كه آقاي مهندس حسن نيا، به امضاءبنده آقاي فرقاني و آقاي حسيني استاندار سابق اصفهان در رابطه با اتوبان گلپايگان - بزرگراه اصفهان شده است بيش از 200 برگ مي شود كه من همه اش را دادم نمي شود اينها را همه بدهم در روزنامه بنويسند آقاي رحمتي وزير راه و ترابري قبل از رأي آوردنش در زمان آقاي خاتمي من قول گرفتم و گفتم قسم بچه هايت را بخور كه اين راه را درست كني چون روزي يكي و نصفي آدم در آن كشته شده و همين چند روز پيش ايشان كه آمده بودند كه اعتبارنامه شان را گرفتند قول دادند اتفاقاً نوشتن اطلاعات آن حادثه اي كه 5 نفر در آن مرده بودند را اطلاعات اصفهان در پوشه محرمانه اي كه در اختيار ما قرار داده بود من آنرا بردم و دادم خدمت آقاي رحمتي، گفتم نگاه كنيد اين را انداختند پشت گوش دوباره 5 نفر مردند و يعني پنج تا خانواده بي سرپرست شدند يعني حالا فساد زياد شد يعني بيچارگي زياد شد يعني زن بيوه ها زياد شدند يعني چي مي خواهي جواب بدهيد فرداي آخرت؟ گفت: به جان بچه ام ، ياوري اين را مي گذاريم در بودجه دست از سرم بردار، يعني 98 درصد انشاءا... اعتبار اتوبان گلپايگان به دو راهي بزرگراه اصفهان را اميدواريم كه در سال 85 داشته باشيم ما يك پيگيريهائي اين مدت كرديم با راهنمائيهاي آقاي حسن نيا پيگيرهاي آقاي فرقاني و بعضي از دوستان خوانساري كه جا دارد از آنها هم تشكر كنيم دو تا ، صد ميليون تومان براي اين دو شهر گرفتيم براي نقاط حادثه خيز كه جا دارد من اينجا از آقاي حسن نيا تشكر كنم را شروع مي كنيم به ياري پرودگار به آخر هم مي رسانيم خوانسار را هم با همين صد ميليون تومانشان يك كارهاي ديگري مي كنند كنارگذر شرقي خوانسار، شما مي دانيد وقتي وصل بشود وقتي يك آمبولانس يك مريض درونش بود تا اينجا مي مرد خوانسار بن بست بود كه دارد خارج مي شود راه د<ُر به خونداب را آقاي حسن نيا انشاءالله امسال اين قسمت گلپايگان را تمام مي كنند براي سال ديگر آن قسمت نجف آباد را برايش بودجه گذاشته اند يعني به ياري پروردگار سال ديگر اين وقتها تانكرها و اتوبوس ها ماشين هاي سواري راحت از جاده دُر و خونداب به اصفهان رفت و آمد مي كنند. جاده دُر و خونداب در زمستان يخ نمي زند ولي جاده رحمت آباد تا 25 درجه زير صفر هم مي رود و يخ مي زند ولي جاده دُر- خونداب مسطح و خوب است و مورد ديگر كه من در حال پيگيري آن هستم كمربندي غربي گلپايگان هست يعني در باطن جاده از خمين شروع مي شود و از پشت ركابدار و سروباطان(ابلولان و پشت پارك جنگلي) به جاده خوانسار مي خورد از آنجا از مسير جاده سپهبد بختيار به جاده رباط سرخ متصل شود و همه روستاها و گوگد وگلشهر همه به يك جاده مشترك پيدا مي كنند و منطقه توسعه پيدا مي كند آن جاده اتوبان وانشان هم كشيده مي شود به قودجان و تيدجان و پشت دانشگاه خوانسار درمي آيد و متصل به جاده داران مي گردد. وي با اشاره به اينكه يكي از آرزوهاي مردم شهرهاي گلپايگان، خوانسار و دگر شهرهاي اطراف اين بود كه يك زماني اين جاده ها اتوبان بشود و همچنين با يادآوري حادثه تصادف سال گذشته در جاده گلپايگان - حومه كه بر اثر آن چند تن از هموطنان كشته شدند گفت: اميدواريم خدا به حق خون به زمين ريخته شده آن عزيزان و دردسر و محروميتي كه براي خانواده آنان ايجاد شد به ما كمك كند زودتر اين كار را بكنيم و خانواده هايشان فكر نكنند كه ما يكساعت از فكر اين مسئله بيرون رفتيم مهندس ياوري در ادامه گفت: جاده هاي روستائي هم اميدواريم كه هر چه زودتر ترميم بشوند و مثل چندتائي كه تاكنون مرمت شدند مثل »شيدآباد و وارنيان« كه وضعيت بدي داشتند كه از زمان آقاي محمودي قرار بود ترميم بشود و تا حالا طول كشيد وي در ادامه گفت: يك تشكر ديگري كه من از آقاي حسن نيا دارم انتصاب آقاي اختري براي مديريت راه و ترابري گلپايگان و خوانسار است. كه جوان با خانواده با شخصيت و معادل خانواده اش و شخصيتش و تحصيلاتش ما از ايشان انتظار داريم انشاءالله اين خورده كاريها كه مردم را خوشحال مي كند را بدون اينكه حتي ما بگوئيم خودش انشاءالله پيگيري كند و انجام بدهد از جمله اين راه هائي كه آقاي فرماندار گفتند. فرض كنيد جاده روستا را ، حالا آسفالت هم كه مي شود اگر عمودي به جاده اصلي وصل بشود تصادف مي شود موتوري ها زير ماشين مي روند، مردم بيخودي از دست نيروي انتظامي و دهداري مثلاً شاكي مي شوند در حالي كه اينها گناهي ندارند و اين بي احتياطي بوده كه در طراحي جاده شده است و باز آن بي احتياطي را آن فرد راننده كرده است و اينها را بايد توجه كنيم وي در ادامه گفت: بيمارستان الان در يك وضعيت نسبتاً آبرومندي است و اورژانسش نزديك به صحن بيمارستان نيست كه آقاي دكتر رستمي دارند پيگيري مي كنند مجوز چهار آمبولانس از وزارتخانه گرفته شده كه تاكنون دوتاي آن يكي به گلپايگان و يكي به خوانسار تحويل شده و دوتاي باقيمانده را پيگيري مي كنم كه بگيريم خوشبختانه در حال ترخيص هستند ما در همه جهات در حال پيگيري هستيم نماينده شهرستان در مجلس شوراي اسلامي در ادامه گفت: يكي از آرزوهاي مردم اصلاح وضعيت آب منطقه بود. مي دانيد كه يك سد كوچك در آنچه به وسيله آب منطقه اي اصفهان زده اند و بدليل اينكه آبي كه مي بايست به سد گلپايگان بيايد، نمي آمد و من پيگير آن بودم و در نشريه صداي گلپايگان هم جهت اطلاع مردم چاپ گرديد كه مردم بدانند ما نسبت به اين موضوعات حساس هستيم و همچنين سد كوچري را گفتيم كه ساختنش را جلو بياندازند با وزير جديد نيرو بشدت برخورد كردم من بدون اينكه بتواند مقاومت بكند و اگر لازم باشد استيضاح هم مي كنيم و اخيراً هم كه ايشان خدمت آيات عظام و از جمله حضرت آيت الله صافي رسيده بودند كه اين آب سرشاخه هاي دز را و كوچري را و انتقال آب به قم و اينها را به جلو بياندازند و ايشان حتماً آنجا هم تنبه شده است و توجه مي كند. وي ادامه داد: شهر گلپايگان خيلي كثيف است يكي از كارهائي كه شهر داريهاي و شوراها بايد بكنند پولسازي است ما مي دانيم كه وضعيت مردمان از نظر مالي زياد خوب نيست ولي اگر هي بگوئيم مردم فقيرند و گناه دارند و پول از آنها نگيريم و خرجشان نكنيم يك كاري را كه امسال به ده هزار تومان مي شود بكنيم 5 سال ديگر با پانصدهزار تومان هم نمي شود بكنيم پس هر چه زودتر اين پولها را بدهند بهتر است مي دانيد كه حضرت علي چه تعريفي از ثروت كرده است امام علي (ع) فرمود ثروت آن مقدارش خوب است كه از آدم جدا مي شود اي پولدارهاي گلپايگان اي بزرگان اي كساني كه پولدارهاي گلپايگان را مي شناسيد بگوئيد يك خورده دست در جيبشان كنند به خاطر رضاي خدا، من پريروز دعوت شدم خوانسار كه يك سالن ورزشي افتتاح كنيم يك خوانساري 1/5 ميليارد تومان براي ساخت يك دبيرستان دخترانه شبانه روزي و يك سالن ساخته است كه همه از ايشان تشكر كردند فرماندار خوانسار گفت من دستتان را مي بوسم شهردار گفت دستتان را مي بوسم امام جمعه همين را گفت، من گفتم ما امروز آمديم از يك كساني تشكر كنيم كه احتياج به تشكر ندارند اينها بالاتر از اين حرفها هستند اگر حاج حسين معيني يك كمكي به بيمارستان مي كند و يا يك خيري مشابه ايشان، اينها كه احتياج به تشكر من ندارند اينها معامله با خدا دارند مي كنند گفتم من امروز مي خواهم از زنهاي شما تشكر كنم چقدر اينها زنهايشان خانمهاي محترمي هستند خوش به حال شما مردها با اين زنهايتان و خوش به حال شما زنها با اين شوهرهايتان او برادر من و آن هم خواهر من است زن مي خواهد كه اجازه دهد كه شوهرش يك ميليارد و نيم تومان بگذارد براي ساخت مدرسه خيلي زنها هستند كه اگر شوهرانشان سوپر ميلياردرهم باشند از طلا و جواهر سير نمي شوند، و از مسافرت دبي و اروپا و جاهاي ديگر، وجود مي خواهد كه آدم پولش را در راه مردم بدهد اي گلپايگانيها اين فرهنگستان را تقويت كنيد. پل آجري را شهرداري مي خواهد درست كند، شهردار و شورا و فرماندار هم خودشان را گِل گرفتند البته باز هم من تشكر مي كنم هم از شورا و هم شهرداري بخصوص آقاي فرماندار، خود من هم يك خورده تلاش كردم از اين و رو آن رو كه مقدار برايشان پول بگيرم. گفتيم بابا شروع كنيد وقتي شروع شد بالاخره آقاي مهندس شمس دوباره مي آيد و كمك مي كند چنانكه اخيراً دوباره يك چيزي داده اند و انشاء الله تمام مي شود چهار تا خير هم كه ببينند شما داريد پل را درست مي كنيد دست در جيبشان ميكند ما بايد اين شهر را يك خورده وضعش را اصلاح كنيم و همينجا من مي خواستم از مردم كه يك مقدار گذشت داشته باشند جاده اي كه دارند درستش مي كنند به جاي كمك هر روز بلند نشويد برويد دادگستري و چوب لاي چرخ اداره راه و ترابري بگذاريد اين جاده درست بشود اگر چهار نفر نميرند خيلي صواب دارد اينجا جا دارد اينجا جا دارد من از شهرداري و شوراي محترم گوگد تشكر كنم ما براي آن پيچ سرميدان نزديك بيمارستان آيت الله العظمي گلپايگاني را درست كنيم 20 ميليون تومان هزينه كرديم تا اين پيچ را درستش كرديم كه پيچ خطرناكي و بدي بود و همچنين در رابطه با جاده گلپايگان - گوگد جنب پارك كه امروز صورت جلسه شد تشكر مي كنم وي در ادامه از راه اندازي مهمانسراي شهرستان تشكر و قدرداني نمود و در ادامه گفت: اگر ما كمربندي غربي مان به همت آقاي حسن نيا بتوانيم كلنگ آن را بزنيم و با كمك شهرداري ارتباطات مركز شهر را با اين كمربندي برقرار بكنيم گلپايگان يواش، يواش يك سرو شكلي پيدا مي كند شهردار محترم و رئيس شوراي گلپايگان در دادن مجوز ساخت و سازها دقت كنند شهر ما خيلي عقب افتاده است و بدفرم است شما را به خدا يك خورده دقت كنيد وي در ادامه خطاب به شورا و شهردار گلشهر گفت: بالاخره اين چهار روستا، شهر شده است اين طويله و انبارها و خانه هاي قديمي كه در معبر اصلي پيداست را تخريب كنيد اين مكانها محل معتادها و محل هزارجور جرم و اسكان جانور، زشت و زننده است و كلاس كار را پايين مي آورد كه هم در سطح گلپايگان و گوگد و بخصوص در گلشهر زياد به چشم مي خورد. مهندس ياوري در ادامه خطاب به شورا و شهرداري گلپايگان گفت: درآمد شهرداري گلپايگان و خوانسار متأسفانه برابر است جمعيت گلپايگان 3 برابر خوانسار است و اين ننگ است براي گلپايگان اين ننگ را بايد پاكش كنيم
شناخت و ويژگيهاي انسانها قسمت چهارم
در شماره هاي قبل در مورد لزوم واهميت شناخت (معرفت) در رابطه با خود و خدا و ديگران و موجودات و اشياء مسائلي مطرح شد و اينك ادامه.
سعي شده در نوشتن مطالب از كلمات قلمبه و سلمبه و نامأنوس حتي الامكان صرفنظر شود و متن روان و ساده نگارش شود
- انسان داراي سه شخصيت وجودي است (شخصيت اصلي - شخصيت فعلي- شخصيت ايده آل) براي خودشناسي بايد اين سه شخصيت يا سه نوع »خود« را شناخت
شخصيت يا خود اصلي آنست كه هر كس بايد آن باشد، خود يا شخصيت اصلي ما انساني است كه بايد باشيم مبّرا -مهذّب -خيرخواه -حقگو - وصاحب همه صفات خوب و شخصيت فعلي ما همين است كه فعلاً هستيم، آميخته اي از صفات خوب و بد، مسلمان هستيم ولي نامسلماني مي كنيم تعهّد مي دهيم ولي خلاف آن هم عمل مي كنيم، خود را انسان مي دانيم ولي به آساني انسانيت خود را فراموش مي كنيم و منافع خويش را بر هر چيز مقدم مي داريم. و شخصيت ايده آل آنست كه مي خواهيم باشيم يا ادعا مي كنيم مثلاً وقتي صحبت از دروغ و راست مي آيد مي گوييم كه هرگز دروغ نگفته و نخواهيم گفت. وقتي صحبت از تقيّد و امانت و مردانگي مي شود مي گوييم كسي به پاي ما نمي رسد، در واقع مي خواهيم باشيم ولي در عمل نيستيم
اكنون چگونه خود را بشناسيم؟ چون لازمه خداشناسي و ديگرشناسي ابتدا خودشناسي است.
اين تركيبات را زياد ديده و خوانده و شنيده ايم- خداشناسي- علي (ع) شناسي- حافظ شناسي - گياه شناسي- جانور شناسي- روان شناسي- خاك شناسي و... و در هر يك از اين علوم، بشر به اوج آنها نزديك شده ولي متأسفانه در خودشناسي- انسان شناسي- كه پيش نياز علوم ديگر است كمتر كسي است كه كارشناسي ارشد داشته باشد. گاهي ديده مي شود آقا و خانم x در علوم نظري و عملي و انساني صاحب مقام دكتراي ارشد است اما در زندگي شخصي و رفتار شخصي عقايد شخصي آنقدر ضعيف و ناشي است كه مثلاً از تاريكي مي ترسد! از سوسك وحشت دارد! يا گرفتار افكار خرافي و رمالي و شانس و... است يا قدرت تغيير و انعطاف پذيري در او وجود ندارد.
آقا يا خانم تحصيل كرده اقدام به خودكشي كرده، خبرنگار از او سؤال كرده چرا دست به انتحار زديد؟
جواب ميدهد چون همسرم به من گفت دوستت ندارم!!
اين عدم هويّت و بي لياقتي آيا ناشي از عدم خودشناسي و ديگرشناسي نيست؟
چگونه خود را بشناسيم؟ بهترين راه و روش خودشناسي، توجه داشتن به واكنش هاي افراد در برابر رفتارهاي ماست. خود را در آيينه مردم ديدن و در واقع ديگران قاضي شخصيت و ارزش و خوبي ما هستند. ديگران چقدر روي ما حساب باز مي كنند؟ بهتر است گاهي از خود سؤال كنيم چقدر مي ارزيم؟ قيمت شخصيت ما و ارزش ما منهاي حساب بانكي ما چقدر است؟ چقد رديگران را دوست داريم؟ ديگرا چقدر ما را دوست دارند؟
چگونه خود را بشناسيم؟ يا چگونه بر توانايي شناخت خوب و بد -زشت و زيبا- خير و شر خود بيفزاييم در اين قسمت از قرآن كمك بگيريم. اگر بتوانيم خود نگهدارنده در برابر خطاها و گناهان كوچك و بزرگ باشيم خداوند نيرو و تواني به ما مي بخشد كه مي توانيم خوب و بد و خير و شر را از هم تميز دهيم و دچار اين همه گرفتاريهاي خود ساخته نشويم. طبق آمار و با توجه به اوضاع فعلي جهان 95% مردم دچار حداقل چند بيماري روحي منجر شده به بيماري جسمي هستند. . بشر امروز نيازمند ايمان و اتصال به خالق لايزال است. زندگي ما آميخته با اشتباهات و لغزشهاي گوناگون است اما اشتباه عمدي و آگاهانه و اصرار برآن ما را از هويت اصلي و خود اصلي ما دور مي كند و خطاهاي جزيي مورد عفو پروردگار قرار مي گيرد.
چگونه خود را بشناسيم؟ علوم روانشناختي و شخصيت شناسي با ظهور دانشمندان بزرگي چون فرويد- پياژه- ژاك روسو- گزل- اريكسون- دكتر شريعتمداري- بحد كافي بشر را به شناخت از خود نزديك كرده هر چند اساس و ويژگيهاي شخصيت انسان را قرآن و بزرگان آسماني آموخته اند. بنابراين مطالعه و كسب معارف در اين زمينه سومين مكتب خودشناسي براي ما انسانها است اگر بخواهيم و بپنداريم و بدانيم اگر خود نياموزيم طبيعت باپُتك (پُتك) و سُقُلمه بر سر ما خواهد كوبيد بلكه بيدار شويم. موضوعي كه از ويژگيهاي شخصيتي انسانها براي اين شماره انتخاب در مورد كودكان و شناخت اين دسته است
- چگونه بايد بچه ها را به اطاعت واداشت-
چيزي كه از كودكان توقع داريم بايد متناسب با نيازها - امكانات و رشد آنان باشد ترديد نيست كه گاهي بچه ها بايد مجبور كرد كه فلان كار را براي رسيدن به فلان هدف انجام دهند. مشكل اساسي در چگونه امر و نهي كردن بچه هاست. اگر پدر و مادري ندانند كه چه مواردي بايد از بچه ها اطاعت بخواهند موجب بروز خطر مي شود
آيا بچه ها بايد هميشه دستورات ما را اجرا كنند يا حق نظر هم دارند؟
اگر استبداد در اينجا حاكم شد آينده بچه ها را خود به خطر مي اندازيم.
وقتي مي گوييم بچه ها بايد اطاعت كنند موقعي است كه به فرمان و دستور خود بطور مستدل ايمان داريم كه در اين مرحله هم تازه بايد اين مشكل مطرح شود كه آيا خود اشتباه نمي كنيم؟
بچه ها از مزاحمتهايي كه گاه حتي به نفع آنان است از جانب ما تحمل نمي كنند مثلاً وقتي مشغول كاري يا بازي و سرگرمي هستند و به او دستور ميدهيم كه بايد غذايش را بخورد، اين احتمال وجود دارد كه از دستورها اطاعت نكنند.
بايد از قبل كم كم او را آماده كرد تا او خودش را آماده كند.
پدر و مادر هو خوش ندارند اگر سرگرم مطالعه يا خياطي و آشپزي هستند كسي مزاحم آنها شود گاهي كه فرزند با پدر يا مادر خود براي خريد به مغازه اي مي روند كه اسباب بازي يا مشكلات هم در آن مغازه است كودك وسيله اي را انتخاب مي كند يا بهانه چيزي را مي گيرد ولي به هر دليل آن چيز را براي كودك نمي خرند و كودك گريه و جيغ و لگدزدن را شروع مي كند و پدر و مادر در مواجهه با اين وضع انواع حرفها را مي زنند و سپس خشونت و خط و نشان و با اعصاب كوفته و خريد نيمه تمام به خانه باز مي گردند در اينجا بايد از قبل با كودك صحبت كرد كه در اين روز قصد خريد اسباب بازي يا چيزي را براي نداريد و كودك نبايد بهانه اي بگيرد تا كودك آمادگي لازم را در خود ايجاد كند و چنانچه باز كودك فراموش كرد و بهانه خريد چيزي را گرفت با كمي خشونت به او گفته شود كه دفعه بعد بايد در خانه نزد كسي بماند يا مثلاً تهديد به خاطر جيغ و ناراحتي كه بوجود آورد چند روز از استفاده از اسباب بازي يا تلويزيون يا ... محروم است مشروط به اينكه تهديد بعمل آمده سنگين نباشد و حتماً عملي شود. پس بايد دانست چه امر و نهي هايي كرد و چگونه امر و نهي كرد!
اگر در حقانيت دستور خود بطور مستدل و عادلانه يقين داشته باشيم آن وقت دستور بدهيم اگر ترديد داشته باشيم بچه ها اين را حس مي كنند و به سادگي از دستور ما سرپيچي مي كنند گاهي صدبار اشتباه كودكان را گوشزد مي كنيم ولي باز همان كار را مرتكب مي شوند اينجا كودك عمد و قصد بدي ندارد چون كودكان در زمان حال زندگي مي كنند فقط يادشان مي رود كه قبلاً به آنها چه گفته شده يا چه قولي داده اند!
بچه ها محبت تصنعي، دروغ، را خوب مي فهمند. خريد يك چيز براي كودك به ميزان خريد يكدستگاه يخچال- مبل- فرش براي بزرگترها مهم است. نگوييد يك بادكنك خريدن اينقدر مهم نيست در اين مواقع وقت كافي به او بدهيد.
حسين ربيعي بازنشسته آموزش و پرورش
آموزش همگاني پليس به پدر و مادران عزيز
- با محبت صادقانه و منطقي فرزندانمان را سيراب كنيم تا به محض ديدن ذره اي محبت فريب كارانه و عرضه سراب به جاي آب به هر كس و ناكس دل نبندند و در دام شيطان گرفتار نشوند.
- در محيط خانه احترام به ارزش ها، هنجارها و پاي بندي به قانون را به فرزندانمان بياموزيم.
- كنترل بيش از حد فرزندان توسط خانواده به اندازه كنترل نكردن و عدم نظارت تأثير منفي دارد پس براي كنترل آنها عاقلانه و منطقي اقدام كنيم.
-تأمين خوراك، پوشاك و نيازهاي مادي فرزندان تنها يكي از وظايف والدين است اما اصلي ترين وظيفه آنها تربيت فرزندان سالم با اخلاق، ارزشمند، بااراده و خدمتگذار است.
- رفتارهايي كه فرزندانمان ياد گرفته اند متاثر از خانه، مدرسه، رسانه ها و محيط اجتماعي است. پس بياييد زمينه را براي يادگيري رفتارهاي صحيح مساعد كنيم.
- در تهاجم فرهنگي دو اصل مهم اعتقادي مورد هجوم قرار گرفته است. (غيرت مردان- حيا و عفت زنان) در عرصه رقابت هاي اجتماعي هر كس سعي مي كند عالي ترين توانمندي و استعداد خويش را به نمايش بگذارد كساني كه شايستگي و زيبايي هاي فكري، علمي، اخلاقي و انساني براي عرضه كردن داشته باشند هرگز به عرضه تن و زيبايي اندام و لباس نمي انديشند
- تأثير ثروت و رفاه بيش از حد براي روي آوردن افراد به فساد و تبهكاري كمتر از فقر و محروميت نمي باشد. بسياري از مشكلات روحي، رواني و رفتارهاي مجرمانه دختران و پسران ناشي از تاخيرهاي طولاني در ازدواج و تشكيل خانواده است لذا با روي آوردن به ارزش هاي ديني و ملي خود و پشت پا زدن به رقابتهاي كادب و تجمل پرستي زمينه ازدواج به موقع و آسان را براي جوانان فراهم آوريم.
»فرماندهي انتظامي شهرستان گلپايگان - اجتماعي و ارشاد«
»اخبار و كشفيات پليس«
شناسايي و دستگيري عامل پخش و توزيع اسكناس هاي تقلبي: طي يك عمليات مقتدرانه، پليس شهرستان موفقث به شناسايي و دستگيري يكي از عاملين توزيع اسكناسهاي جعلي گرديد كه در اين رابطه تعداد 183 قطعه اسكناس دوهزار توماني جعلي، يكدستگاه ماهواره و مقداري ترياك از منزل وي كشف و ضبط گرديد در اين رابطه پرونده تشكيل و جهت سير مراحل قانوني تحويل مقامات قضايي گرديد.
»فرماندهي انتظامي شهرستان گلپايگان- اجتماعي و ارشاد«
وزارت راه و ترابري
جناب آقاي مهندس سميعي
سرپرست محترم معاونت برنامه ريزي و اقتصاد حمل و نقل
سلام عليكم
به پيوست تصوير نامه مشترك شماره 4885 مورخ 84/7/23 جناب آقاي ياوري نماينده محترم مردم گلپايگان در مجلس شوراي اسلامي و فرماندار محترم گلپايگان به همراه ضمائم مربوطه در خصوص منظور نمودن پروژه دو بانده نمودن محور گلپايگان- موته به محور اصفهان- تهران در بودجه سال 85، ارسال مي گردد.
خواهشمند است دستور فرمائيد ضمن بررسي و اقدام لازم از نتيجه جهت انعكاس به نماينده محترم حداكثر ظرف مدت يك هفته اين معاونت را مطلع نمايند.
عبدالرضا شريعتي كوه بناني
معاون امور مجلس و هماهنگي استانها
جالب است !
چندي پيش آقاي علي اصغر طالبي شاعر گرانقدر و طنزنويس شهرمان قطعه شعري سرودند كه اين قطعه شعر در چند شماره قبل نشريه چاپ و از نظر خوانندگان گذشت ، متن ذيل كه در جواب اين شعر سروده شده دسترنج يكي از همشهريان خوش ذوق مي باشد كه به درخواست خود ايشان از ذكر نامش صرف نظرمي كنيم .
حرف حق را گر كه بر باطل گزيني جالب است
گر شوي در جمع بزم شاعران همچون نگيني جالب است
گر كه اشعارت بود عاري ز هر رنگ و ريا
بعد صد سال دگر يكراست در خلد بريني جالب است
شعر طنزت را بخواندم دوش اي استاد فن
نكته ها گفتي تو با علم و يقيني جالب است
نقد بنمودي تو از اعمال مسئولين شهر
ني ز راه هجو، بل راه يميني جالب است
گه ز شورا دم زدي، گه از وكيل
از چه دادند بر ضعيفان وعده هاي دلنشيني؟ جالب است
گه ز آب و گه ز گاز و گه ز برق
گه ز سيمان، گه ز سيب هاي زميني جالب است
هم ز وضع شير و هم وضع سبوس
گفته اي از بهر گاوان هم غميني جالب است
هيچ داني كه زبان سرخ خواهد داد سرها را به باد
كله خود را بريده بر سر دستت نه بيني جالب است
ليك كاش آيد به خواب تو مجدد باب تو
تا كه گويد بار ديگر او ترا پند و زيني جالب است
گويدت گر چه تماما ضعف و نقصان ديده اي
زحمت زحمت كشان را هم ببيني جالب است
عينك خوش بيني ات گر گم شده است
گر نگاهت از ره بهتر گزيني جالب است
هر زمان با ديد تيزت كاه را كوهي كني
چيزهاي گنده را گر ريز بيني جالب است
كرده اي عيبي عيان تو از براي هر كسي
گر كه در مرآت وجدان لحظه اي هم خود ببيني جالب است
گفته اي صدها مديح از اين و آن بهر صله
ترك اين عادت نمائي پيش بيني جالب است
خوانده ام اشعار تو از بهر وام
وام خود بستاني از راه يميني جالب است
گر نمائي پاچه خواري يا كه مدح بي حساب
اعتبار شعر خود هرگز نه بيني جالب است
حرف حق را كه گيري با مجيزش اشتباه
گوشه اي بنشسته و عزلت گزيني جالب است
خصلت اهل هنر نبود مديح هر كسي
خوشه اي از خرمن آزاد مردان گر بچيني جالب است
گر چه طنزت هست گاها دلنشين
از ره آزادگي بر روي دلها گر نشيني جالب است
گر نه بنيوشي تو پند باب خويش
ار ز شهر خود به شهر ديگري هجرت گزيني جالب است
گر كه اخلاص و عمل را همره صدق و صفا
جمع آري، لاجرم بر دل نشيني جالب است
الغرض كاري بكن هنگامه روز حساب
توي قبر از ترس بر خود گر، ن... جالب است
گر شده قافيه هاي بيني شعرم زياد
گر كه بيني هاي شعرم را كه نه، معرم نبيني جالب است
زباله و پایداری محیط زیست طبیعی و فرهنگی اجتماعی و روستا قسمت دوم
دوم به خاطر عدم تبليغات و اطلاع رساني روستاييان است و به نظر مي رسد كه علت سوم به خاطر عدم استفاده از نظر متخصصان براي انجام جزئيات طرح بوده است.
ب- نحوه دفع زباله از منزل:
مي توان گفت كه براي اكثر روستاييان اين مهم است كه زباله از منزل و حداكثر از كوچه آنها دور شود، حال كجا و با چگونه كيفيتي زياد مهم نيست؛ از اينرو اگر سازمان و ارگاني و يا نهادي كار جمع آوري اصولي و دفن اصولي را انجام دهد كه هيچ؛ و گرنه هيچ روستايي خود را مقيد به دفن اصولي زباله خود كه منجر به آلودگي محيط زيست روستا نشود، نمي داند.
از زمان بعد از انجام طرح و جمع آوري اصولي و دفن اصولي زباله هاي روستاهاي شهرستان؛ مي توان گفت كه در اين مورد طرح بسيار موفق بوده و بحمدالله زباله تمام روستاها به صورت منظم و مرتب و اصولي جمع آوري و از روستاها به يك محل دفن اصولي برده شده و درآنجا معدوم و دفن مي گردد.
مي توان گفت كه هم اكنون با گذشت يكسال از زمان جمع آوري زباله ها؛ چشم اندازهاي اطراف روستاها با گذشته شان تفاوت كرده و ديگر در اطراف روستاها و چاهها و مسيلها و آبراهه ها شاهد تلنبار زباله نيستيم و سطح عمومي روستاها تميزتر و بهداشتي تر از قبل از انجام طرح جمع آوري زباله ها شده است. اميد است كه با ادامه روند جمع آوري و دفن اصولي زباله هاي روستايي از طرف شركت تعاوني دهياريهاي روستاهاي شهرستان و با مديريت و اهميت دهي هر چه بيشتر بخشداري به اين امر، شاهد بهبود هر چه بيشتر وضعيت بهداشت و محيط زيست طبيعي، اجتماعي و در كل توسعه پايدار روستاهايمان باشيم. برخي پيشنهادات براي برخورد بهتر و اصولي و بهداشتي تر با زباله هاي روستايي:
جمع آوري، تفكيك و دفن بهداشتي زباله و پاكيزگي محيط زيست روستا امري نيست كه تنها با مسئوليت و محوريت سازمان هاي دولتي و دهياريها انجام شود و متضمن حداكثر مشاركت و خودياري مردمي است از اينرو لازم است تا:
1- به روشهاي گوناگوني همكاري، مشاركت و همدلي روستاييان را براي اين امر مهم و خطير جلب كنند، براي اين منظور مي توان از سازمانها و ارگانهاي مثل آموزش و پرورش، نهضت سواد آموزي، خانه هاي بهداشت، مراكز ترويج، شوراها و دهياريهاي روستاها استفاده كرد.
2- آموزش مردمي براي مصرف صحيح و درست كالاها. برخي از موارد مورد استفاده در اين قسمت:
- آموزش مصرف صحيح براي زنان؛ چون مديريت مصرف را در خانه بيشتر زنان بعهده دارند.
- استفاده از كالا و محصولات چندبار مصرف
- استفاده كمتر از اجناس و كالاهاي يكبار مصرف و توجيه علت آن براي مصرف كنندگان
- استفاده از كالاها و محصولاتي با بسته بندي هاي قابل بازيافت مانند استفاده از بطري هاي شيشه اي نوشابه و شير
- استفاده از زنبيل هاي پارچه اي و مقوايي به جاي نايلكس
نكته آخر:
- با محيط زيست خود چه در روستا و چه در شهرها به گونه اي رفتار كنيم كه هميشه آنها را زيبا و با نشاط و پايدار در اطراف و محل زندگيمان ببينيم.
زباله ها چه در روستاها و چه در شهرها يكي از توليدات زندگي انسانها مي باشد كه بايد براي برخورد اصولي و منطقي با آنها اهميت بدهيم.
و در آخر روش هاي كاهش توليد زباله را آموخته و به ديگران نيز بياموزيم زيرا مثل هميشه، پيشگيري راحتر از درمان است و فراموش نكنيم تنها يك زمين براي زندگي داريم و آنرا با توليد بيش از حد زباله و رها سازي زباله ها در محيط زيست آلوده نسازيم و در حفظ محيط زيست مشاركت عمومي داشته باشيم و به اين امر اهميت بدهيم.
1- در سال 1383 به مديريت بخشداري و شركت تعاوني روستاهاي شهرستان گلپايگان: پشتيباني سازمان دهياريهاي وزارت كشور طرحي توسط نويسنده اين مقاله براي جمع آوري زباله هاي روستاهاي شهرستان تهيه شد كه اين طرح از اول سال 1384 به صورت عملي و اجراي توسط شركت تعاوني روستاهاي شهرستان و با هدايت بخشدار محترم پياده شده است.
دانشكده فني و مهندسي گلپايگان يا دانشگاه صنعتي شريف
خبرگزاري مهر به نقل از دانشگاه صنعتي شريف اعلام كرد: استفاده از آرم دانشگاه صنعتي شريف توسط دانشكده فني و مهندسي گلپايگان غيرقانوني است. معاونت آموزشي دانشگاه صنعتي شريف اعلام كرده است: دانشكده فني و مهندسي گلپايگان مدتي است كه به صورت غيرمجاز اقدام به استفاده از آرم دانشگاه صنعتي شريف جهت معرفي آن دانشكده به جامعه كرده است.
از اين رو بدين وسيله اعلام مي دارد كه كارت هاي دانشجويي، كارنامه، كليه اسناد و نامه هاي صادره توسط آن دانشكده با آرم دانشگاه صنعتي شريف از نظر اين دانشگاه فاقد اعتبار بوده و هيچ ارتباطي با دانشگاه شريف ندارد.
WWW.AKHALE.COM برگرفته از سايت آخاله
حضور محترم سازمان نظام پزشكي استان اصفهان (معاونت درمان)
سلام عليكم
اينجانبان امضاكنندگان ذيل هر كدام به عنوان هاي مختلف به علت درمان و مداوا به بيمارستان مراجعه كرده در هر نوبت مراجعت به دليل سهل انگاري و عدم رسيدگي به وضع بيماران و درمان و رسيدگي مناسب به وضع بيمار از نحوه ي مديريت و پرستاري بيمارستان امام حسين شهرستان گلپايگان شاكي بوده و در مراجعت به آقاي جعفرزاده رياست حراست بيمارستان ايشان عنوان مي كند كه اينها همكاران من هستند و من نمي توانم تنبيهي براي آنان در نظر بگيرم البته افراد ديگري هستند كه بدليل عدم توانايي و آگاهي از حق و حقوق قانوني يشان بارها مورد بي توجهي از طرف برخي از پرسنل قرار گرفته اند كه كدام نياز به شكويه اي جداگانه مي باشد، در ذيل برخي از موارد ذكر مي كنيم.
1- استعمال دخانيات پرستاران در محيط اورژانس در ايستگاه پرستاري
2- عدم حضور به موقع اورژانس 115 به محل حادثه و توجيه بدون دليل و حضور نداشتن پرستار مجرب و ناآگاهي از وظيفه محوله
3- اعزام بيماران به مركز استان به دليل فرار از مسئوليت كه در بسياري از موارد به دليل ناقص انجام دادن عمل احياء جان بسياري از بيماران و مصدومان از دست رفته و خوب شرعاً مسئولان جوابگو هستند.
4- عدم انجام سريع و صحيح و خدمات پزشكي اورژانس كه در هر شبانه روز حداقل موجب درگيري مردم و مسئولان بيمارستان مي شود كه با حضور 110 قائله خاتمه مي يابد (مي توان با استعلام از مركز 110 در خصوص در اورژانس بيمارستان مطلع شد)
خواهشمند است در صورت امكان از بازرسان به صورت ناشناس استفاده شود و وضعيت بيمارستان و اورژانس در ساعات مختلف شبانه روز مورد بررسي قرار بگيرد.
1- گيرنده: حراست استانداري اصفهان
2- گيرنده: فرمانداري شهرستان گلپايگان
3- گيرنده: سازمان نظام پزشكي استان اصفهان
سلطنت رضا شاه ادامه از شماره قبل
تعداد واحدهاي جديد صنعتي بدون محاسبه تأسيسات نفتي، در دوره ي سلطنت رضاشاه تا هند، برابر افزايش يافت. در سال 1304 كتر از 20 واحد جديد صنعتي وجو داشت. از اين تعداد 5 واحد، بزرگ و هر يك داراي بيش از 50 كارگر بودند. اما در سال 1320 تعداد كارخانجات جديد به 346 واحد رسيده بود. از اين تعداد 200 واحد تأسيسات كوچك - كارگاه تعمير اتومبيل، سيلو، كارگاه تقطير، دباغخانه، و نيروگاه برق در همه ي مراكز شهري - بودند. اما 146 واحد ديگر شامل تأسيساتي بزرگ چون 37 واحد نساجي،8 كارخانه ي قند، 11 كارخانه كبريت سازي، 8 كارخانه مواد شيميائي ، 2 واحد شيشه گري جديد و 1 واحد توتون پاك كن و 5 كارخانه ي چاي بودند. در نتيجه، تعداد كارگران مشاغل در كارخانه هاي بزرگ جديد كمتر از 1000 نفر در 1304 به بيش از 50000 نفر در سال 1320 افزايش يافت. طي دوره نيروي كار در صنعت نفت از 20000 نفر به نزديك 31000 نفر رسيد. علاوه بر اين در طول دهه ي 1310 بسياري از كارگاههاي كوچك به ويژه كفاشي، نجاري و خياطي گرد هم آمدند و كارگاههاي بزرگي به وجود آوردند كه هر كدام اغلب بيش از 30 كارگر داشت.
بدين ترتيب با كارگران شيلات شمال و راه آهن و معادن زغال سنگ و اسكله ها جمع كارگران به بيش از 170000 نفر مي رسيد. بدين سان، طبقه كارگر جديدي زاده شده بود.
ادامه در شماره آينده
تهيه كننده: حسينعلي مرادي
تاریخچه مختصری از خط و خوشنویسی در ایران قسمت دوم
نستعليق
اين كلمه مركب از دو كلمه نسخ و تعليق است مدتها آنرا نسخ تعليق مي گفته اند.
بعضي تذكره نويسان و خطاطان غير ايراني خط نستعليق را خط فارسي ناميده اند و اينك در همه ي كشورهاي عربي، تركيه و مصر آنرا به نام فارسي و گاهي نستعليق و تعليق ذكر مي كنند.
خط نستعليق خطي است با قاعده و اندازه هاي منظم و معين كه تمام آن دور است.
به عقيد اهل فن اين خط از ظريفترين و دقيقترين آثار هنري ايرانيان است كه در نوع كامل آن تمام نكات از نظر اصول و قواعد - ذوق و سليقه - تركيب و كرسي - نسبت ضعف و قوت، سطح و دور، صعود و نزول رعايت شده است.
به طور كلي تمام محسنات و لوازم زيبايي در اين خط جمع شده است. واضعين و كامل كنندگان اين خط از زيبائيهاي طبيعت الهام گرفته اند و آنرا با ذوق ادبي توام كرده اند و آنگاه اين خط را از آئينه ذوق و حسن و جمال و زيبايي بروز داده و براي هميشه آنرا با افكار و ادبيات و اشعار موزون خود، رفيق شفيق و با نقاشي يار موافق ساخته اند.
غالب تذكره نويسان معتقدند (ميرعلي تبريزي- در حدود 800 هجري قمري) اين را از نسخ و تعليق گرفته و او را واضع خط نستعليق مي دانند.
اين سخن صحيح نيست كه نسبت وضعي خط را به يك نفر اختصاص بدهيم ولي مي توان گفت تا قبل از مير علي تبريزي اين خط به صورتهاي ناقص بوده كه وي آنها را با ذهن دقيق خود تحت قاعده و هئيت مشخص درآورده است.
پس از مدتي در كنار نستعليق خوشنويسي ديگري براي خط پارسي از آن استخراج شد كه به نام »شكسته نستعليق« شهرت يافت.
اين خط سومين خط خاص ايرانيان است.
اين خط از تغييرات و تصرفاتي كه در نستعليق داده اند بوجود آمده است و آن چنانن است كه حروف و كلمات خط نستعليق را مختصر و كوتاه و باريك و بعضي را پيوسته مي نويسند و از اين رو آن خط را شكسته نستعليق خوانند.
استعمال اين خط هم اكنون در ايران زياد است ولي در ساير ممالك اسلامي آن را از باب تفنن نگاشته اند و هيچگاه تاكنون به خوبي خوشنويسان ايراني به تحرير در نياورده اند.
۸ ماه زندگی بر روی جسد همسر ادامه از شماره قبل
آقاي عباسي در پاسخ به اين سؤال كه در صورت تزريق نكردن سم به برادرتان كه گفتيد به علت درد دندان بوده، قاتل در اعترافات خود اعلام نكرده قصد داشته به چه طريق ديگري اين سم را به او بدهد گفت: موردي كه بوده همين كه احمد (مقتول) زماني كه از گلپايگان به تهران مي رسد و به منزل مي رود دندان درد شديدي داشته است كه اين فرصت را به زنش مي دهد تا او را بدين شيوه از بين ببرد و به هر ترتيب شايد اگر با تزريق اين كار را نمي كرد با روش هاي ديگر مثل ريختن در غذا و شربت و غيره... اين كار را انجام مي داد و اين فرصت خوبي بوده كه اين زن بدست آورده و با تزريق كه خيلي سريعتر از خوراندن آن عمل مي كند به اين كار دست زده است وي در ادامه گفت: اين زن در جائي ديگر ادعا كرده است كه با آمپول هوا احمد (مقتول) را كشته در صورتي كه آمپول هوا تا مقدار 25 سي سي هم مشكل زيادي ايجاد نمي كند.
برادر مقتول در ادامه در خصوص برادرش گفت: احمد در زمان قتل 38 سال سن داشت همسرش نيز 33 ساله بوده و حدود 15 سال از ازدواج آنها مي گذشت و در اين مدت هيچ اختلافي هم با هم نداشتند و اوائل ازدواجشان در گلپايگان زندگي مي كردند و حدود 9 سال است كه به تهران رفته بودند و منزل مسكوني نيز متعلق به خودش بود شغل او تعميرات لوازم برقي بود و درآمد نسبتاً خوبي داشت و اخلاق خوبي هم در خانه داشت و حتي همسرش در اعترافات خود گفته است كه هيچ انگيزه اي از اين قتل نداشته است.
يكي از دوستان مقتول (احمد عباسي) نيز در ادامه اين سخنان گفت: من فكر مي كنم يكي از اختلافات و مسئله اي كه باعث و انگيزه اين عمل شده است اظهار تمايل احمد (مقتول) به آمدن به گلپايگان براي زندگي بوده و طي سفر آخري هم كه به گلپايگان داشت از نارضايتي زندگي در تهران صحبت كرده و گفته بود قصد دارد زندگي اش را به گلپايگان انتقال بدهد و آنطور كه ما شنيديم اين همسر وي با آمدن به گلپايگان مخالف بوده است.
در ادامه آقاي محسن عباسي توضيح داد كه: احمد قبل از به قتل رسيدن و زماني كه به گلپايگان آمده بود اظهار خستگي از زندگي در تهران مي كرد و گفته بود مي خواهم خانه ام را در تهران بفروشم و با وامي كه گرفته ام (5ميليون تومان) و با فروش اجناس مغازه به گلپايگان بيايم و با ساختن يك آپارتمان در خانه مادريمان و يا جاي ديگر بسازم و احتمالاً سر منشاء اختلافات از همين جا شروع شده باشد. و اين صحبت ها كه احمد قصد داشت زندگي اش را به گلپايگان انتقال دهد 3 الي 4 ماه قبل از حادثه هم بود و به خاله ام نيز كه در تهران در نزديكي آنها بود گفته بود كه قصد دارد به گلپايگان بيايد و اين صحبتها قبلاً شده بود ولي اين باعث نشده بود كه اختلاف شديدي بين آنها بوجود بياورد كه ما متوجه آن بشويم آقاي محسن عباسي در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه آيا قاتل همدست داشته است يا خير گفت: تا آنجا كه ما اطلاع داريم و اين زن به آن اعتراف نموده اين بوده كه قتل را به تنهائي انجام داده اما ما فكر مي كنيم ابن قتل و اقدامات بعدي آن در دفن كردن و غيره... با همكاري فردي است بنام امير هوشنگ... ن كه قبل از كشف جسد، رابطه آنها و همچنين موتورسيكلت برادرم نزد اين فرد كشف شد و اين فرد هيچ آشنائي با برادرم نداشته و آنطور كه ما متوجه شديم ايشان مسئول انجمن اولياء مدارسي بوده كه فرزند برادر ما هم در آن مدرسه بوده است و احتمال مي دهيم آشنائي اين زن با اين فرد از همان مكان و مجرا بوده است!
وي در پايان در پاسخ به سؤال اينكه درخواست شما از دادگاه در خصوص اين ماجرا چه بوده و سرنوشت فرزندان برادرتان چه خواهد شد گفت: درخواست ما جملگي از دادگاه قصاص بوده است و در صورت همدست داشتن در قتل و موارد ديگر نيز اشد مجازات را براي مجرمين خواستاريم و به نظر ما ايشان (زن برادر) صد در صد همدست داشته و امكان اينكه به تنهائي بتواند اين كارها را انجام داده باشد، نيست به نظر ما يك زن نمي تواند همه اين كارها را هم فكري و هم عملي به تنهائي انجام دهد و پس از ارتكاب اين جنايت و دفن آن در منزل حدود 8 ماه بر روي اين جنازه زندگي كند و اكنون كه 19 ماه از قتل برادرمان مي گذرد و حدود 8 الي 9 ماه اين زن ما را به هر طريقي چرخاند و ما هم به خاطر اينكه زن برادرمان و ناموس ما بود نمي توانستيم خود مختار اقدامي بكنيم و بايد مداركي بدست مي آوريم و ثابت شد كه ما در تاريخ 84/3/3 شكايت كرديم و يك ماه هم اين زن بطور آزاد به دادگاه و آگاهي مي رفت و مي آمد و همدست وي نيز به اين طريق بود كه ما با استقرار مادرمان در منزل احمد از او خواستيم در صورتي كه احمد آنطور كه زنش ادعا مي كرد تلفن زد تو با گرفتن نشاني از او از زنده بودن و در خارج از كشور او بودن او مطمئن شو كه پس از گذشت حدود 10 شب يكنفر حدود 1/5 شب به منزل احمد زنگ مي زند احمد است و پس از احوال پرسي ناگهان تلفن قطع مي گردد و جالب اينكه زماني كه تلفن زنگ مي خورد زن احمد بدون اينكه خودش گوشي تلفن را بردارد از مادرمان مي خواهد تلفن را جواب بدهد و به او مي گويد احمد است كه تلفن زده است! و ما با رديابي تلفن توسط اداره آگاهي كه مشخص شد تلفن همراه متعلق به همين آقاي امير هوشنگ-ن بوده است كه پس از آن اين فرد به همه موارد اعتراف كرد. همسر برادرم مقدمات كار را چيده بود كه پس از آزاد شدن از زندان (قبل از پيدا شدن جنازه) با گذرنامه اي كه گرفته بود به خارج از كشور برود وي در ادامه اين گفتگو تصريح كرد: ما يكي ديگر از كساني كه مطمئنيم در اين ماجرا نقش داشته خواهر زن برادرمان مي دانيم كه با اقداماتي از قبيل جمع آوري وسائلي و از جمله يكسري عكس از منزل برادرمان قصد رد گم كني در اين قضيه را داشته است ما خواستار اجراي قانون در خصوص مجرمين اين واقعه هستيم تا درس عبرتي براي اشخاص ديگر كه خداي نكرده قصد چنين اقداماتي را دارند هستيم و همين براي ما كافي است و حتي پدر اين زن (قاتل) نيز گفته است كه اگر دختر من عامل اين كار است هيچ تخفيفي در مجازات ندهيد. درخصوص فرزندان برادر هم منتظر هستيم ببينيم قانون چه تصميمي مي گيرد و بايد منتظر باشيم ببينيم در آينده چه مي شود و بعد يك تصميمي در مورد آنها مي گيريم.